شهید همیشه  زنده است؛ بابا پاشو، رفیقام دارن میان خوابیدی؟!

شهید همیشه  زنده است؛ بابا پاشو، رفیقام دارن میان خوابیدی؟!

روايتي خواندني از رفاقت شيرين شهدايي با نوجوانان کانون فرهنگي هنري عاشورا مسجد امام حسين عليه السلام بام، که در روزهاي گراميداشت سالگرد شهادت پاسدار شهيد "عليرضا نودهي" به ديدار خانواده شهيد رفتند و شگفت زده شدند.
شناسه خبر : 77113 تاریخ انتشار : ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ زمان انتشار : ۱۴:۲۴

به گزارش روابط عمومی ستاد هماهنگی کانون های فرهنگی هنری مساجد خراسان شمالی؛  حرکت کردیم به سمت روستای نوده از توابع بخش بام و شهرستان تازه تأسیس بام و صفی آباد، مقصد پشت سر گذاشتن جاده بود و رسیدن به خانه ای که دیوار های کاهگلی و در طوسی ورودی اش حکایت سال ها صبر ِ زندگی به شیوه مهربان و ساده ی صداقت بود، شیوه ای که قناعت حرف اول را می زد و آن کلام پدرانه رهبر شهید که به جوانان توصیه می کردند"بروید زندگی را بسازید" به شکل واقعی ساختن بود ....

در  ورودی خانه عطر مهان نواز روستا  را داشت؛ آغوشی همیشه گشوده و رنگ پر رنگ لبخند  صاحبخانه که شوق پذیرایی را به بغل گرفته بود و منتظر بچه های مسجد...

بچه های مسجد  به دلیل مسافت راه،  کمی با تأخیر رسیدند و دلهره این دیررسیدن، معذبشان کرده بود و شرمنده، اما پدر شهید  از رفاقتی زیبا گفت و  خوابی که این انتظار  را به رنگ وظیفه مهمان نوازی و پذیرایی از رفقای پسر شهیدش جلوه داد و با زبان شیرین و ترکی و واژه دقیق مهربانی تعریف کرد: منتظرتان که بودم خوابم برد، دیدم کسی به شانه ام می زند، اول متوجه نشدم کیست   و می گوید بابا رفیقام از راه دور می آیند شما خوابیدی؟ پاشو....

پدر با مکث کمی بغض پنهان  ادامه داد: بیدار شدم و از پنجره مقابل در و کوچه و راه را نگاه کرد و کسی را ندیدم، برگشتم و سرم را گذاشتم و دوباره خوابم برد، باز به شانه ام خورد اینبار دیدم علیرضا است،  گفت بابا خوابیدی؟! مهمان داریم  پاشو، آماده شو...

این بار که پدر به سمت پنجره رفت و گفت کسی نیست، اما دوباره  شهید به پدر گفت: نه پاشو دارند می آیند، رفقای من هستند و به قول پدر، اینبار مهمان ها آمدند؛ بچه های مسجد مشتاق شنیدن بودند و چشم هایشان از برق رفاقت و شوق همراهی و مهمان نوازی علیرضا شهید، خیس و درخشان بود.

 مادر با چادر گلدار و قابی از فرزند شهید کنار پدر نشسته بود و خیره این رفاقت ها و خانه ای که درش به روی مهمان های علیرضا باز بود و علیرضای همیشه زنده و  مراقب ....

عکس یادگاری، بدرقه بچه های مسجد بود و پدر و مادری که داستانشان در قاب  سه شنبه های تکریم شهدایی مسجد مانا شد.

 

پایان/